گلابدره؛ پیاده‌روی در خاطرهٔ شمیران

گلابدره

گلابدره؛ پیاده‌روی در خاطرهٔ شمیران

در شمال‌ترین نقطهٔ تهران، جایی که هیاهوی خیابان‌ها به نفس‌نفس زدن می‌افتد، دره‌ای پنهان شده با نامی عطرآگین: گلابدره. نه یک محله، که خاطرهٔ کهن‌پیوندی میان دشت و کوه است؛ جایی که روزگاری، پیش از آنکه سیمان و آسفالت چهره‌اش را لمس کنند، قریه‌ای ییلاقی بر فراز بلندی، مشرف بر دره، آرام گرفته بود. نامش از بوهایش آمده: سیب‌های گلاب خودرو که دیگر نیستند، اما بویشان در کلمات باقی مانده است.

از امتداد جغرافیا تا گم‌شدن در تاریخ

گلابدره روزگاری با امامزاده قاسم یک پیکر بود؛ تکه‌ای از شمیرانات قدیم که از شمال به دامنه‌های البرز، از جنوب به جاده تجریش و دزاشیب، از شرق به دره جی و از غرب به رودخانهٔ خودش محدود می‌شد. اما امروز، مختصاتش را با بزرگراه شهید چمران، پل صدر، ارتش و انتهای کارخانه سیمان تعریف می‌کنند. گویی شهر، این دره را در آغوش کشیده، اما هنوز نتوانسته روحش را تغییر دهد.

پارکی بر دامنهٔ سنگ؛ بوستانی که به کوه ادای احترام می‌کند

در دل گلابدره، بوستان کوهپایه‌ای با وسعت ۲۲ هکتار جای گرفته؛ مدرن، اما نه بی‌اعتنا به طبیعت. ساختش از سال ۱۳۸۹ آغاز شد و حالا، پله‌هایش از شیب ۱۰۰ متری زمین پیروی می‌کند، نه برعکس. طراحانش خواسته‌اند خطوط توپوگرافی را حفظ کنند؛ به همین دلیل، مسیر تندرستی ۶ کیلومتری آن تند و سرکش است، انگار که می‌خواهد یادآوری کند اینجا پیش از هر چیز، دامنهٔ کوه است.

پیشنهاد می‌شود حتما بخوانید:
معرفی قله توچال و مسیرهای صعود

اینجا می‌شود ساعتی دوچرخه سواری کرد در پیست ۸۰۰ متری، یا بر دیوارهٔ صخره‌نوردی آموزش دید، یا نشست در آلاچیق و تماشا کرد که شعله‌های روشنایی -همان لامپ‌های کم‌مصرف خورشیدی- یکی یکی در غروب جان می‌گیرند. درختان اقاقیا، سرسخت و زیبا، در برابر باد می‌ایستند و اگر خوش‌شانس باشید، سایهٔ پرندگان شکاری را بر زمین خواهید دید. گاهی هم شغال و روباه، از آن سوی حصار بوستان، گذرشان به تماشا می‌آید.

نه برای ازدحام، برای پرنده‌ها و تنهایی

گلابدره را باید برای فرار از شلوغی دوست داشت. اینجا رستوران انبوه نیست، صدای زنجره‌ای کوهستان جایگزین موسیقی کافه‌ها می‌شود. کوهنوردان قدیمی می‌گویند یکی از راه‌های رسیدن به قلهٔ کلکچال از همین دره می‌گذرد؛ مسیری که پس از چند ساعت پیاده‌روی، شما را به اردوگاه کلکچال می‌رساند. اما جذابیت اصلی، شاید در میانه‌راه باشد: درهٔ وزباد (یا وزوا) با چشمه‌های کوچک و درخت‌زار پرشیبش، جایی که می‌شود دو ساعت راه رفت و حس کرد به هزار سال پیش رسیده‌ای.

و اگر عاشق پرنده‌ها هستید، گلابدره بهشت کوچک شماست. سهره، بلبل خرما، کمرکولی، توکا و دارکوب در بوته‌های نسترن وحشی و شاخه‌های بید و صنوبر زندگی می‌کنند. کبک را در ارتفاع بالاتر ببینید، و پرندگان شکاری را که بی‌پروا در آسمان دره چرخ می‌زنند.

آبشارهایی که در مسیر گم می‌شوند

رودخانهٔ گلابدره، نخستین همراه شماست. از پیچ تند پیش از ورودی که ماشین را پارک کنید، دو راهی خاکی باز می‌شود. راه چپ را بگیرید اگر می‌خواهید ظرف نیم ساعت به آبشار برسید؛ آبشار اصلی و سپس آبشار کوچک بالادست، با گوشه‌هایی برای یک اتراق کوتاه و شاید چای داغ. اطراف، ردپای سیل سال ۱۳۶۶ هنوز محسوس است؛ سیل معروف تجریش که درختان سیب گلاب را با خود برد و امروز درختان جوان‌تر، خاطره‌اش را زنده نگه داشته‌اند.

پیشنهاد می‌شود حتما بخوانید:
توچال، بام تهران: زیبایی و هیجان در دل پایتخت!

در این مسیر، حدود نیم ساعت پیاده‌روی بیشتر، به دو کافهٔ روستایی می‌رسید. ساده، با چند تخت در سایه، حوضچه‌ای پر از آب و بوی املت و نیمرو. اهالی محله در تعطیلات اینجا چای می‌دهند و از شیر تازه گوسفندانشان که در زمستان در دره می‌چرند، پذیرایی می‌کنند.

چهار فصل، چهار روایت

  • بهار: ریواس از خاک سر می‌کشد، پرندگان خوش‌آواز برمی‌گردند و دره شاداب می‌شود.

  • تابستان: خنکای مسیر، پناهگاهی از گرمای تهران است.

  • پاییز: ازگیل‌ها می‌رسند، باران نم‌نم می‌بارد و دره رنگارنگ می‌شود.

  • زمستان: برف، ماجراجویی را بکر می‌کند؛ دسته‌های کبک در دامنه‌ها و بزهای محلی که از سرما به پایین می‌آیند.

از دسترسی تا یک توصیه

جی پی اس گلابدره

از میدان تجریش، سوار تاکسی‌های «تجریش-آبک» شوید و در ورودی بوستان پیاده گردید. با ماشین شخصی، خیابان شکیبایی (گلابدره) را دنبال کنید و کنار کانال آب پارک کنید. فراموش نکنید: آن سوی دره، پناهگاه شروین، غار پلنگ، دیوارهٔ بند یخچال و قله سنگی اسپیلت (۳۱۰۰ متر) منتظر کوهنوردان حرفه‌ای است. اما برای یک روز طبیعت‌گردی معمولی، همین پیاده‌روی تا آبشار و برگشتن، برای دل کندن از شهر کافی است.

خلاصه آنکه: گلابدره نه یک مقصد توریستی، که یک خاطرهٔ زنده از شمیران قدیم است. جایی که نامش از میوه‌ای گمشده آمده، اما طبیعتش هنوز پر از آواز پرندگان، خش خش برگ‌ها و صدای آب است. اگر به دنبال سکوت، پرنده‌نگری یا فقط یک فرار کوتاه از شلوغی هستید، کفش کوهپیمایی بپوشید و بروید سمت پیچ تند قبل از دره. درختان اقاقیا نشانی شما را می‌دهند.

برچسب ها: آبشار گلابدره, توچال, دربند, کلکچال, گلابدره

مطالب پیشنهادی دیگر:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

چهار × یک =

keyboard_arrow_up